تبلیغات
امام مهدی

           امام مهدی
                                       یاری امام زمان با تمام نیرو 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما چند درصد مردم با امام زمان همراهند؟؟؟؟؟؟











لینک دوستان
حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

چگونه وجود خدا را برای یك كافر اثبات كنیم؟

فرد کافر از آنجا که به وجود امری ماورای طبیعی بنام خدا اعتقادی ندارد از این رو نمی توان با دلایل نقلی با او به گفتگو نشست. لذا در گفتگو با او باید از دلایل عقلی و نیز دلایلی مدد برد که در پرتو آن حجاب غفلت و بی توجهی از چهره عقل او به زدوده گردد و به امر غیر مادی و ماورای طبیعی اعتراف نماید. در کنار دلایل عقلی استفاده از دلایل تجربی نیز بسیار کارساز خواهد بود چراکه ، ذهن او با عالم مادی عجین گشته است و چه بسا جدا سازی او از عالم مادی و معرفی عالم غیر مادی بدون بهره گیری از موارد بدیهی مادی کاری بسیار دشوار باشد. از این رو ، در کنار استفاده از دلایل عقلی طرح دلایل تجربی نیز ضروری می نماید.
وجود خداوند بیشتر شناختنی است تا اثبات كردنی، زیرا منظور از خداوند، متن هستی و حقیقت وجود است و ما در اصل هستی و حقیقت وجود شك نداریم تا بخواهیم آن را اثبات كنیم. به یقین می دانیم كه جهان هستی هست، ما هستیم و هستی هست. با درك ذات هستی، به وجود خداوند اعتراف كرده ایم، ولی باید ببینیم این هستی دارای چه خصوصیات و ویژگی هایی است (اسما و صفات) و رابطه مخلوقات با ذات وجود چیست.
بنابراین شناخت خداوند مبتنی بر تصور صحیح از او است. خدای متعال متن وجود و حیات و قدرت ساری و جاری در تمام هستی است. هیچ ذره ای در جهان هستی نیست كه در باطن و ظاهر آن خدای متعال با وجود، حیات و قدرت و علم و سایر صفات خویش حضور و ظهور نداشته باشد. تمامی پدیده های جهان، ظهور صفات خداوندی هستند و شما می توانید از پس هر پدیده و صفت كمالی كه در هستی مشاهده می كنید، ذات وجود و خدای متعال را مشاهده نمایید، خداوند، یعنی منبع وجود، حیات، علم، قدرت و سایر كمالاتی كه در طبیعت و تمام هستی ظهور و نمود دارد. رسیدن به شناخت عمیق و عرفانی خداوند مستلزم تلاش فراوان و گذر از مراحل و مراتب خداشناسی است كه درادامه بدان اشاره خواهیم نمود.
مشكل شناختى انسان نسبت به خداوند، یك مشكل تصدیقى نیست، تا بحث شك كه از مباحث تصدیقى است بر آن مطرح باشد. مشكل انسان در این زمینه بیشتر یك مشكل تصورى است. وجود خداوند موضوعى است كه اگر خوب تصور شود، تصدیق آن از بدیهیات است و از نظر علمى شك در بدیهیات بى‏معنا است.
به نظر ما مشكل در این رابطه، مشكل شك و یقین و مربوط به حوزه تصدیقات نمى‏باشد. مشكل بیشتر یك مشكل تصورى و شناختى است و مربوط به حوزه‏ى تصورات است.
در قرآن كریم بحث اثبات اصل وجود خدا به هیچ وجه دنبال نشده است و حتى یك دلیل براى اثبات وجود خداوند در آن یافت نمى‏شود. آنچه در قرآن كریم در این زمینه وجود دارد مربوط به بحث توحید خداوند و صفات وكمالات و افعال اوست و كار استدلال و اثباتى كه در تألیفات وجود دارد تماما مربوط به فلاسفه و متكلمین است.
قرآن كریم در مورد كسى كه نسبت به وجود خداوند شك دارد و یا خیال مى‏كند كه شك دارد مى‏فرماید: «أفى الله شك فاطر السموات و الارض؛ آیا در وجود خدا شك مى‏كنید، كسى كه خالق آسمان‏ها و زمین است»، (ابراهیم / 10). این آیه بدین معنى است كه با دیدن آسمانها و زمین، شك نمودن در خالق آنها شكى معقول نمى‏باشد.
امیرالمؤمنین على(ع) در این زمینه كلام بسیار زیبائى دارد. ایشان فرموده است: تعجب مى‏كنم از كسى كه خلق خدا را مى‏بیند ولى در وجود خالق آنها شك مى‏كند، (نهج‏البلاغه، حكمت 121، ص 422).
شك در وجود خدا مانند آن است كه انسان ساختمانى را ببیند و در وجود بنّاى آن شك نماید، كتابى را مطالعه كند؛ ولى نسبت به وجود نویسنده آن شك كند، شعرى را بخواند؛ ولى در وجود شاعر آن شاكّ باشد و یا به قول متكلمین، صنع را مشاهده نماید؛ ولى در وجود صانع آن شك داشته باشد، به نظر فلاسفه، با معلول آشنا باشد، ولى در وجود علت آن شك نماید و یا به بیان عرفا، مظهر را ببیند؛ ولى در وجو مُظهر آن تشكیك نماید. آیا به نظر شما چنین شكهائى معقول است؟ تصور خدا
اكثر آدمها خیال مى‏كنند وجود خدا یك حقیقت عجیب و غریب و دور از دسترس فكر و اندیشه‏ى انسان است.
تصورى كه اكثر مردم از خدا دارند، تصور درستى نیست؛ تصور خدائى است كه ساخته‏ى ذهن خود آنها است و یا تصورى كاملاً گنگ و مبهم است. حتی مؤمنان از مردم نهایتا اعتراف مى‏كنند كه خدائى هست و این عالم بالاخره خالقى دارد و به او ایمان نیز دارند؛ ولى مشكل آنها این است كه نمى‏دانند او كیست و چیست و برخى حتى معتقدند كه این موضوع اصلاً دانستنى نیست؛ در حالى كه اولیاء الهى و علماء ربانى نه تنها شناخت او را ممكن مى‏شمارند و مدعى معرفت یقینى او هستند، بلكه او را دیدنى نیز مى‏دانند و دم از رؤیت و شهود او مى‏زنند. على(ع) در این زمینه فرموده است: من قبل از اینكه چیزى را مشاهده نمایم و همراه با آن و پس از آن، خداى را مى‏بینم.
از نظر عارف، كل هستى عبارت است از ذات و صفات و افعال الهى و یا به تعبیرى مظاهر الهى، ذاتى كه از طریق صفات جمالى و جلالى خود در مظاهر و پدیده‏هاى مادى و مجرد جهان هستى ظهور نموده است و ما مظاهر همان ذات یگانه‏ایم.
روى این حساب كه تمام جهان هستى پر از ذات و صفات و افعال الهى است و ما هر چه مى‏بینیم، مى‏شنویم، حس مى‏كنیم و یا تعقل و مشاهده مى‏نمائیم همه و همه منحصر به افعال، صفات و ذات الهى است و تصور «غیر از خدا» به هیچ وجه مصداق خارجى ندارد، حضرت سیدالشهداء(ع) در زیارت عرفه مى‏فرماید: «الغیرك من الظهور ما لیس لك؛ آیا براى غیر تو ظهورى هست كه آن ظهور، ظهور تو نباشد». در چنین فضائى، خود شما قضاوت نمائید كه اصولاً شك و اثبات وجود خدا، چه معنائى مى‏تواند داشته باشد.
بنابراین به طور اصولى موضوع وجود خدا یك موضوع ثبوتى است و نه اثباتى و قابل تشكیك نیز نمى‏باشد. خداى را باید با خود خداى شناخت و غیر از این هم چاره‏اى نیست؛ زیرا چیزى غیر از او وجود ندارد تا ما بواسطه آن بخواهیم خدا را بشناسیم و اثبات نمائیم. در دعاى ابو حمزه ثمالى مى‏خوانیم: «الهى بك عرفتك و انت دللتنى علیك و دعوتنى الیك و لولا انت لم ادر ما انت؛ بارپروردگارا من تو را به واسطه خود تو مى‏شناسم و تو خود راهنماى من به سوى خود هستى و به سوى خود دعوتم نموده‏اى و اگر تو نبودى من تو را نمى‏شناختم»، (خدا، هستى مطلق و مطلق هستى). اهل معرفت در زمینه تصور و شناخت خداوند بسیار روشن، واقعى، زیبا و بى‏اشكال سخن گفته‏اند. از نظر عارف، همانطور كه قبلاً اشاره شد، تمام هستى عبارت است از وجود و مظاهر آن. منظور ایشان از وجود، ذات حق تعالى است. ذاتى كه داراى صفات كمال است و از طریق صفات خود به صورت اشیاء، انسان و سایر مظاهر خلقى، ظهور نموده است.
دریا، كوه، زمین، آسمان و من و تو وجود داریم؛ ولى وجود نیستیم. وجود و هستى منحصر به حق تعالى است و غیر او هر چه هست، مظاهر آن وجود یگانه است.
انسان غیر از وجود و وجود غیر از انسان است. وجود، همان حق تعالى است و انسان ظهور آن ذات بى‏همتا است. ما وقتى مى‏گوئیم: من هستم، معنایش این است كه هستى در تمام هیكل و اعضاء و جوارح من سریان و حضور دارد و این بدین معنا است كه خداى در تمام آنچه كه ما آن را من مى‏نامیم، حضور و ظهور دارد و باز این بدین معنا است كه من چیزى جز فعل وجود و ظهور حق تعالى نیستم.
روى این حساب، ما پر از وجودیم و پر از خدائیم و هستى پر از خدا است و هیچ چیزى از خدا به ما نزدیكتر نیست «و هو اقرب الیك من حبل الورید» (اشاره به «آیه 16 ، سوره ق» دارد) شك در وجود خدا، شك در وجود خودمان است، شك در وجود هستى است، شك در وجود وجود است. آیا ممكن است كسى بتواند در وجود وجود، شك نماید؟ آیا چنین شكى معقول است.
خدا، هستى مطلق و مطلق هستى است. ما اگر تمام وجودها را با هم جمع بزنیم و آن را بدون هرگونه تعیین، تقید و ظهورى تصور نمائیم، توانسته‏ایم وجود مطلق ذات خداوندى را ادراك نمائیم و سریان و حضور او را در تمام هستى ببینیم.
انسان برای رسیدن به خداوند و وصول به لقای پروردگار به دو نوع سیر و سلوك نظری و سیر و سلوك عملی نیاز دارد. سلوك نظری برای شناخت هر چه بهتر خداوند و قرب علمی به او است و سلوك عملی برای نزدیك شدن و قرب عملی به خدای متعال می باشد. هر یك از سلوك نظری و عملی دارای مراحل و منازل و روش ها و شرایط فراوانی است كه اشاره به آنها در یك پاسخ نامه نمی گنجد. پس در حال حاضر و به ناچار تنها به روش كلی آن اشاره می كنیم و منابعی نیز معرفی می گردد.
روش های شناخت خداوند:
ما برای شناخت خدای متعال سه راه در پیش روی خود داریم كه به صورت مرحله ای طی می شوند.
1- مرحله اول شناخت او با آیات آفاقی و انفسی است. این همان راه شناخت خداوند از طریق نشانه های او در طبیعت و روش تجربی است و لازم است كه انسان در ابتدای راه شناخت از طریق شناخت طبیعت و نشانه های تكوینی و و همچنین مطالعه آیات تدوینی قرآن كریم به معرفت خدای متعال دست یابد.
البته شناخت خداوند منان با آیات انفسی مفیدتر است ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است.
بنابراین اندیشیدن در آیات آفاقی و انفسی به شناخت خداوند منتهی می‌شود و این نیز به نوبة خود راهنمای انسان به سوی حق و شریعت الهی خواهد بود.
این راه که در کتاب شریف توحید مفضل پی گیری شده است بهترین راه خدا شناسی برای مبتدیان است.
2- دوم شناخت خداوند از طریق عقل است. نیرویی که بیشتر عمل كردش محاسبه و درک وجودات وصفی و صفات الهی است. این روش طریق خواص از مردم می‌باشد، كسانی كه پس از مطالعه در طبیعت و آیات تكوینی او در خلقت، از طریق استدلال و برهان عقل و فلسفه و حكمت به شناخت خدای تعالی می پردازند.
3- سوم شناخت خداوند لطیف از طریق رؤیت و ابزار دل می‌باشد كه طریق اولیاء است و همگان را به آن راه نیست مگر مسیری که به عنوان سیر و سلوك نظری ترسیم شده طی نمایند, یعنی از طریق طبیعت و شناخت آفاقی و انفسی به عقل و استدلال عقلی راه یابند و با گذر از عقل به عشق و عرفان برسند و اهل مشاهده و معاینه و وصول به حق تعالی شوند.
این سخن مولای عارفان علی(ع) و همچنین اهل معرفت است كه گفته اند: من در همه چیز خدا را می بینم. خدای واقعی همان است كه در همه چیز ظهور دارد و نهایت عرفان اهل معرفت هم همین است كه خدا را در همه چیز ببینند. از دیدگاه عرفان خدای تعالی همان متن وجود و هستی است و هر چه كه غیر ذات هستی وجود دارد مظاهر او است. مظاهر هم در حقیقت او را نشان می دهند چون ظهور او هستند و اگر انسان دقت كند خداوند را در تمام مظاهر هستی خواهد دید و می توان گفت اشیا در حقیقت آینه هایی هستند كه خداوند را نشان می دهند و به قول قرآن كریم آیه ها و نشانه های او هستند. منتهی باید توجه كنید كه اینگونه رویت مخصوص اهل معرفت است و اهل عقل و فلسفه و همچنین اهل تجربه و علم از آن محرومند، مگر اینكه ایشان نیز چنین اعتقاد و كنكاشی را بپذیرند و رو به سوی عرفان و شهود خدای متعال بیاورند.
به بیان دیگر ، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالی را حاصل می‌كنند. اول تقلید كه در این روش خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته می‌شود، دوم تحقیق و استدلال كه در این روش خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته می‌شود و سوم كشف و رویت كه در این روش خدای متعال به واسطه مكاشفات درونی، شناخته می‌شود.
در پایان توجه به یك نكته حایز اهمیت فراوان است و آن اینكه این روش كه سیر و سلوك نظری انسان به سوی معرفت خدای متعال است اگر با سیرو سلوك عملی همراه نشود، بی نتیجه و ابتر خواهد بود. انسان از طریق علم و عمل به كمال می رسد و لازم است این دو سیر همزمان با هم و هماهنگ با هم طی شوند.
روش خداشناسی تجربی و خدایابی از طریق رجوع و توجه به طبیعت و خلقت، اولین و همگانی ترین روش خداجوئی است. آنگاه که انسان به آسمان و زمین و آنچه در آنهاست نظر می کند و از فرط هیجان و شگفتی ساعت ها به آن ها خیره می ماند، ناخواسته اقرار می کند به حکمت و دانش و تدبیری که در پس این مناظر شگفت انگیز وجود دارد. و چون دانش و حکمت از آن موجودی عاقل و داناست، به وجود او نیز اعتراف و اذعان می کند.
انسان آنگاه که دارای جهان بینی الهی باشد به هر چه نگاه کند خدا را در پس آن حاضر خواهد دید. چه آنگاه که به طبیعت چشم دوخته است و چه آنگاه که با قوانین فیزیکی و شیمیائی حاکم بر طبیعت سر و کار دارد. چرا که انسان فقط کاشف آن قوانین و بینده آن مناظر است نه خالق آنها. پس جا دارد که از خود بپرسید اینها از کجا آمده اند و چه کسی آنها را آفریده است.
کتاب «توحید مفضل» که حضرت امام جعفر صادق (ع) به مفضل املاء کردند و وی نیز گفته های ایشان را به رشته تحریر درآورند، پر است از توجه به خلقت و اندیشیدن در آفرینش الهی. چرا که یکی از راههای شناخت خداوند تفکر در آثار، مخلوقات و معلولات او و اندیشیدن درباره ظرافت آفرینش آنهاست. روشی که هر فردی را و یا هر مقدار دانش و معلوماتی، به درک و تامل وا می دارد. و در واقع آنکه از دانش بهره بیشتری دارد با دیدن شگفتی های آفرینش بیشتر شگفت زده شده و به فکر می رود.
رسیدن از معلول علت در واقع یکی از دلایل فلسفی اثبات خداوند است که فلیسوفان به عنوان اولین دلیل برای اثبات وجود خداوند از آن مدد می جویند.
خداوند در قرآن نیز بسیار از طبیعت و آفرینش موجودات یاد کرده و ما را به توجه بدان ترغیب نموده است، آیاتی که یا اشاره به خود طبیعت و آثار آن دارد و یا به واقع و حوادث واقع شده در جهان اشاره می کند، آیاتی مانند؛ آیه 17 و 18، سوره غاشیه: «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى اْلإِبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ كَیْفَ رُفِعَتْ؛ آیا به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفریده شده و به آسمان كه چگونه برافراشته شده».
و آیه 5 سوره طارق: «فَلْیَنْظُرِ اْلإِنْسانُ مِمَّ خُلِق؛ پس انسان باید بنگرد كه از چه آفریده شده است».
آیه 185، سوره اعراف: «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ أَنْ عَسى‏ أَنْ یَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیّ‏ِ حَدیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُون؛ آیا در ملكوت آسمانها و زمین و هر چیزى كه خدا آفریده است ننگریسته‏اند و اینكه شاید هنگام مرگشان نزدیك شده باشد پس به كدام سخن بعد از قرآن ایمان مى‏آورند».
آیه 5، سوره ق: «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؛ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته‏اند كه چگونه آن را ساخته و زینتش داده‏ایم و براى آن هیچ گونه شكافتگى نیست».
و آیات بسیار دیگر که گویای توجه خاص آیات قرآن به طبیعت و آثار خلقت است. دلایل فلسفی و عقلی اثبات وجود خدا حال جا دارد کمی نیز از دلایل عقلی در مورد اثبات وجود خدا بحث و گفتگو نماییم. دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم 1- برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
The Argument from Contingency
این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2ـ برهان تقدّم
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.
3 - برهان تجربی (دلیل علمی)
مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند... من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.»
سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب. چند کتاب برای خدا شناسی:
- راه خداشناسی، استاد جعفر سبحانی
- راه شناخت خدا، محمدی ری شهری
- آفریدگار جهان، آیت‏الله مكارم شیرازى
- خدا را چگونه بشناسیم، آیت‏الله مكارم شیرازى
- اصول عقاید، استاد محسن قرائتی
- خدا در قرآن، شهید بهشتی
- دوره پنج جلدی مقدمه ای بر جهان بینی توحیدی، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)
- توحید، شهید دستغیب شیرازی
- نشان از بى‏نشان‏ها، مرحوم حسنعلى اصفهانى، ص 166 153
- تبیین براهین اثبات خدا، آیت الله جوادی آملی، مركز نشر اسراء قم.

منبع:http://www.porseman.org

.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


سامانه پیامکی این وبلاگ5000515019

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
/js"> ;}
مهدویت امام زمان (عج)
پیج رنک گوگل
دعای فرج تاریخ روز پخش زنده حرم 

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع